من ، محمد ، زاده ی خردادم . هفت روز گذشته بود که از پنجره ی خرداد چشم به دنیایی بی رحم گشودم ... اما برای من خرداد یعنی رفتن ، یعنی باور کردن درد ، یعنی پذیرفتن اندوه .
خزداد یعنی فصل افول شادی ، یعنی مردن و بی رمق حیات ادامه دادن . خرداد فصل بارش باران اشک از آسمان خون گرفتهی چشمانم .ماه محرومیت دلم از هرم زندگی.
نفرین بر تو ای خرداد! نفرین بر تو که با ارمغان ماتم جز گریه نثارم نمی کنی! نفرین بر تو و آمدنت . آه خرداد ! هر بار که می آیی ناباوریها به قلبم چنگ می اندازد ، غصه دلم را تسخیر می کند و اندوه فاتح وجودم می شود . حال باز هم خواهی آمد ؟
چگونه می آیی که از شرم آمدنت بهمن یخ می زند ، اسفند بر آتش گداخته می شود . دیگر برایم نه فروردین معنا میشود و نه مهری می تابد.
من فروردینی پیش رو نخواهم داشت...ولی باز خواهم خواند. از ترانه های غم انگیز بهاری. ترانه هایی که سالهاست با گوشم آشناست و آنها را در سینه دارم. شاید این ترانه ها همان نغمه های بلبلان خسته از قفس پریده ای هستند که در غم دوری بهار سروده شده اند . بهاری که به یغما رفت...
هرگز نمی بخشمت...

